تبليغاتX
تنهاـــــــــــی

 
  یه نیمکته تنها...

یه شعله خاموش...

یه لحظه یک رویا ...

منو تو در آغوش....

یه یادگار از عشق....

رو تنه درخته خوشک...

                   ***********************

بگو منو دوست داری بگو...

بگو منو کم داری بگو...

بگو منو دوست داری بگو...

بگو کمی غم داری بگو...

بگو توهم بی قراری...

یه لحظه آروم نداری...

مثه یه ابره بهاری ....

بگو منو دوست داری بگو ...

بگو منو کم داری بگو....

بگو که نامه هامو خوندی ...

بگو برام دل سوزوندی....

بگو تو هم دلت تنگ شده ...

همون دلی که میگن از سنگ شده...

بگو دیگه طاغت نداری ...

اشک روی چشمام بیاری...

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 15:40 |
به اینجا نگاه کن از خنده  میمیری روش کلیک کن روی خنده    خنده
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 1:15 |
روزی که مرابه جرم عاشقی به غل وزنجیر کشند

هستند کسانی که تورا به جرم عاشق کشی به دوزخ برن

ان گاه هردو به زنجیر واحد کشیده می شویم ومحکوم به این که

عمری را پس از ان در زنجیر بمانیم وتو به اجبار در کنار می مانی

 شاعر: مینا محسنی پور  تقدیم به تمام زندگیم امیر عبادی

 

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 3:11 |
از جنس شیشه مباش : گرچه محکم وجامد در نگاه اول اماظریف وشکننده در اصل.

جنس اب مباش: گرچه زلال اما هر جاروان ودر گرمای عشق بخارشدنی واز بین رفتنی.

از جنس سنگ مباش: گرچه در ظاهر محکم وپایدار اما در گرما وسرمای زندگی کم کم پوسیده

ازجنس اهن وفولادباش: درگرمای عشق ذوب شووشکلی حقیقی بگیروباضدزنگ ایمان یک

عمرحتی ازخوردگی هم مصون بمان ودر پای عشق یک عمر پایدار وسخت باش وبدان که

جاودانه خواهی شد.

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 2:36 |

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختنها از درون 

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

 عشق یعنی دل تراشیدن ز گل   

عشق یعنی گم شدن در باغ دل                                       

عشق یعنی تو ملامت کن مرا

 عشق یعنی می ستایم من تو را                     

 عشق یعنی در پی تو در به در

عشق یعنی یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر

عشق یعنی قلبی آماج خطر                                           

عشق یعنی تو بران از خود مرا 

 عشق یعنی باز می خوانم تو را                    

 عشق یعنی بگذری ازآبرو

 عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام 

عشق یعنی انتظار یک سلام                                          

عشق یعنی دستهایی رو به دوست 

عشق یعنی شاخه گلی یاس

عشق یعنی سروهای سر بلند

عشق یعنی خارها هم گل کنند                                        

عشق یعنی تو بسوزانی مرا 

عشق یعنی سایه بانم من تو را                    

عشق یعنی بشکنی قلب مرا

عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی آن نخستین رازها  

عشق یعنی یاد آن روز اشنایی 

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست                   

 عشق یعنی تک درختی در کویر

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

 

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 4:17 |

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 3:51 |
كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 3:49 |
                   با نام او وبا ياد او

عشق يعنی هوای بارانی تب وتاب آسمان سپيد در شبی برفی زمستانی

عشق يعنی گياه ورويش وآفتاب وطلوع ودلی تنها بی سر وسامان همچون

بادهای سرد پاييزی

عشق يعنی گفتگوی بادو شاخه های درخت

در سکوت مبهم مهتاب دردل آسمان صاف

کاش بر تمام واژه های دلم نم نم باران شعر می باريد تا تمام مفهوم عشق

را آنگاه من به شعرو بهار می گفتم

چقدر سخته عاشق بودن چه آسونه دل بستن چهسرد تبسم گرمی که اول آشنای زده می شه

چرا ايقدر نامرد شده چرا وقتی کسی رو که فکر می کردم بامنه ياره رفيق نا رفيق شد

چرا زمونه با هما نساخت چرا جدايی آغاز شد دلم خيلی خيلی درد داره خيلی گريه داره خستام و تنها

 

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 3:19 |
می زند رگبار
من شنیدم اما کم
این صدای غریب پیش از باران است.
کوچکم می ترسد.
حق دارد.او شنیده است اما کم
بچه ی دریایم لیک ندارم لهجه
این صدا زیبا است
کم شنیدم آن را
مردم این جا
نگاهی به آسمان دارند.
نگاهی به دست خدا تا که کی زند باران
گویند ذات جنوب است این...
باران حق دریا دل است.
می زند رگبار، برف معجزه است.
می بارد باران، می آید باران.
خانه ای دارم دو اتاق
کوچکم می ترسد
می گویم : باران است بابا
می گوید من ندیدم اما کم
می گویم بگو یا رب شکر
می گوید بی آنکه بگوید چرا؟!
بند آمد شد تمام باران
هیچ ندارد منطق
عدل در نا عدلی می کند جلوه
دوست دارم باران را
یادم می آید که می گفت کسی :
"زیر باران باید رفت"
خوش به حالت سهراب
آمدم خیس شوم، قطع شد باران
آخرین قطره ی آن، آخرین جرعه ی آن
می چکد روی لبم.
کوچکم می گوید مادر
نمک است بر زخم ترم
قطره دیگر نبود:"مادرت رفته سفر"
روزگاریست تنهایم، تختم خالی ست.
می زند رگبار، گفته بودم ندارد منطق
شبحی از دور پیداست
کودکم می گوید:"مادر"
می گویم خوابت می آید
ساعت از9 گذشته است دگر
وقت خواب است پدر
می گوید:"یا رب شکر"
برگشته است مادر
من ندیدم هرگز، انکه او صدایش زد مادر
کوچکم می فهمد معنی شکرت یا رب
"می گوید بی آنکه بداند"
جمله ام کوتاه بود و غلط
می داند و می گوید
کودک است، آینه است، اما طوطی نیست.
آدم است، پاک است، می گوید مادر
باران این بار خشمگین شد
می زند باران
سهراب، خیس شدم.
"زیر باران باید رفت"
باران هنگامه کرده است
گیله مرد را یادم هست.
یادتان هست؟!
چه بزرگ بود نویسنده ی آن
کودکم می گوید باران آمده است
مادرم آمده است.
راست می گفت
باران آمده بود
غم خویش را باراند
غم اشک هایش را...
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 3:12 |
 ****(((داستان عشق واقعي)))****

مرد و زن جواني سواربر موتور در دل شب مي راندند

آنها عاشقانه يكديگر را دوست داشتند

زن جوان :يواش تر برو من مي ترسم

مرد جوان :اين جوري خيلي بهتره نه

زن جوان :من خيلي مي ترسم خواهش مي كنم

مرد جوان:اول بايد بگويي كه دوستم داري

زن جوان :خب دوستت دارم حالا ميشه يواش تر بروني

مرد جوان :محكم مرا بگير

 زن جوان:خب ،حالا ميشه يواش تر بري

مرد جوان : باشه به شرط اينكه كلاه كاسكت من و برداري و روي سر خودت

 بزاري آخه اذيتم مي كنه و نمي تونم راحت برونم

روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود ،برخورد موتور سيكلت

با ساختمان حادثه آفريد

يكي از اين دو سرنشين زنده ماند و ديگري در اين سانحه كه به دليل بريدن

 ترمز موتور سيكلت رخ داد در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يا فته بود ، بدون اينكه زن جوان را

 مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت

تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 21:44 |
 

                   من و مریانتز یکی شدیم.به وبلاگ مادوتاخوش امدید
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 4:12 |
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 4:1 |
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 4:0 |
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 3:58 |

من تموم غم هام قصه توست 

   

اگه غمگينه اون از غم توست

 

يدفه مثل يه آهو توي سحرا هارميدي

 

بس كه چشمه تو قشنگ بود

 

گله گرگ ونديدي

       

دل نبود توي دلم تورا گرگا نبين

 

اونا با دندون تيزبه كمينت نشينن 

 

الهي من فداي توچيكار كنم باري تو

 

اگه تواين بيابونا خاري بره به پاي تو

 

يدفه مثل پرنده قفصه عشق شكستي

 

پرزد ي تو اسمونا رفتي اون دورا نشستي

 

دل نبود توي دلم گم نشي تو كوچه باغاها

 

غروبا كه تاريكه نريزن سرت كلاغاها

 

نخوره سنگي به بالت پرت نشه فكروخيالت

 

من من تموم قسهام قصه توست

 

اگه غمگينه اون از غصه توست

 

يدفه مثل يك گل رفتي تو باد خزون

 

سيل بارون تگرگ ميومد از اسمون

 

بردمت تو گل خونه كه نريز روي سرت

 

كه يوقت خيس نشه يخ كنه بال وپرت

 

نشكني زيره تگرگ نريزه از تو يك برگ

 

يدفه مثله يك شمع داشتي خاموش ميشدي

 

اگه پروانه نبود توفراموش ميشدي

 

آره پروانه شدم  كه پرام سوخته شه

 

كه اتيشه دل تو به دلم دوخته شه

 

كه به سوزه پرو بالم

 

كه راحت بشه خيالم

 

دارم از تو مينويسم  تو كه غم داره نگات

 

اگه دوست داشتي بگو تا بازم بگم برات

 

آنقدر ميگم تا خسته شم با عشقه تو شكسته شم
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 3:57 |

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 3:56 |

ابراي پاييزي دل گيرمن جون ترا چهري پيره من چشماي من بي خبرو ساده منتظرو بجاده دل داده

مردمكاتون به كجازل زدن باز مژه هاتون به كجا گل زدن كاشكي بدونيدكه دارم هنوزم از اشتباه قبليم ميسوزم

با اين كه هيچكس نيومد پيشه من شب زدهو چشماي درويشه من تنها نبودن حتي يك دقيقه باتنهايي كه بهترين رفيقه

كه بهترين رفيقه
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 3:55 |
يه طاق پارچه مشكي يه اگهي تر حيم يه دسته گل روي دري هميشه بسته

يه قاب عكس روي ديوار ساعت هميشه خوابيده  گلدونو پنجرهم كه دل شكسته

يه مرد بي هويت يه نامه وصيت يه حلقه تو دست مرد خسته

رفتي و جات خالي شد تو قلبم اتيشو باز كشيدي به جونم ميدونم كه حرفاي قشنگت چيزي نيست بجز اشك رويه گونم

اخه بازم داغت كوبيد تو سينه يادتو چقدر به دل نشينه خدا يا كاري كن از بهشتت بتونه اشكامو ببينه

يه عشق نيمه كاره اشكايه بازه دوباره يه قبر بي ستاره ميونه شب اه يه سيني خرما از سنگ يه ادمه غريبه

سرده ولي ميسوزه بازتوي تب جايه لباش روي لب هاش رفت نشست سر جاش زد زيره گريه با يه بوسه از لب

رفتي جايي كه كسي نديده زندگي دنيا همشه غربيبه شيكوه از بيراههاي غريبت ميدونم اينجاهم غريبه

يادته باست جون ميسپردم الكي تو اغوشت ميمردم ولي تو يك دفه مردي كه بگي  ديگه بازي رو بردي

رفتي و جات خالي شد توقلبم اتيشو باز كشيدي به جونم ميدونم كه حرفاي قشنگت چيزي نيست بجز اشك رويه گونم

اخه بازم داغت كوبيد تو سينه يادتو چقدر به دل نشينه خدا يا كاري كن از بهشتت بتونه اشكامو ببينه

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 3:30 |
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 0:55 |
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 0:48 |
دلم خیلی گرفته دوست دارم فریاد بزنم و تمام دنیا صدای منو بشنون ؟؟؟

یعنی کسی صدای این قلب منو میشنوه؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 0:46 |
آره,همینو می خوای؟
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 0:22 |
IMan
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 23:23 |
 

قلب مرا نشكن خوب من

 

صدايي مرا مي خواند؛ قلبم مي لرزد؛ نگاهي نگرانم است.

غمي در دلم نهفته. عشقي؛ مهري؛ يادي؛ياري ؛  نمي دانم .

كاش در دل ياد تو مهمان من بود.كاش عشق تو با قلب من

مهربان بود.كاش صدايم مي كردي؛ كاش مرا مي خواندي ؛

كاش با من خودت بودي. كاش در باغ دلم گل غم نبود ودر

آسمان قلبم ستاره تو مي درخشيد.كاش شبها به ياد من بودي

و روز ها در فكر من و من هميشه براي تو زنده بودم و

براي تو مي نوشتم. كاش مهر ما ماندني بود.

قلب مرا نشكن خوب من.

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 20:37 |

اي دوست براي دوست جان بايد داد

 در راه محبت امتحان بايد داد

تنها نبود شرط محبت گفتن

 يك مرتبه هم عمل نشان بايد داد

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 20:24 |

قلبم به من نوشت وقتی که با تو بود-----دنبال من نگرد از من تو دل بکن

اینجا غریبه کیست جز من برای من

شد سرنوشت من دلتنگ تر شدن

حالا برای تو از خود نوشته ام

ای آشنای من دل را ورق بزن

هستم مسافرت ،آواره دلت

هر جا که یاد تو آنجا مرا وطن

از شوق یک شکست مجنون ترین شدم

آن کوزه ها که هیچ،من را تو می شکن

هر روز آه من همراه هر غروب

من با غم دلت یک جنگ تن به تن

قلبم به من نوشت وقتی که با تو بود

دنبال من نگرد از من تو دل بکن

حالا خودت بگو ای آشنا ترین

اینجا غریبه کیست جز من برای من؟

 

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 20:14 |

زمان به من آموخت ... که دست دادن معني رفاقت نيست ... بوسيدن قول ماندن نيست ... و عشق ورزيدن ضمانت تنها شدن نيست


+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 20:3 |

در سکوت غربت شبهای عشق

می نشينم من بر دنيای عشق

می کنم هر لحظه رويت را نگاه

تا که از خاطر نری با يک نگاه

ای امير روزهای شيرين من

ای طلوع صبح فرداهای من

باز با من بيا در شهر عشق

تا که با تو سر کنم رويای عشق

من که با تو گشته ام افسانه ای

ترک عشقت را نگو  ديوانه ای؟!

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 21:17 |
+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 19:8 |

+ نوشته شده توسط مریانتــــــــــز در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 19:6 |
Media Playe

???????? ???? ????? ????????

Cool Text: Logo and Graphics Generator